شکلات تلخ

ثبت لحظه ها

 

چند ماهي از حضور تيم تهران گردي مسجدجامعي در يك مجموعه نيمه خصوصي نگذشته. جايي كه يك گروه تعداد قابل توجهي از كودكان رو در اون به طور كامل نگهداري و پوشش مي‌دادند؛ كودكاني كه يا يتيم بودند يا بد سرپرست و تعدادي از اونها همزمان درد معلوليت و نقص‌هاي خاص رو هم يدك مي‌كشيدند.

وقتي وارد مركز شديم، مدير مركز با حساسيت و سخنراني محكم و دلسوزانه گفت كه تا حالا آبروي بچه‌ها رو نگه داشتيم و حتي بسياري از هم كلاسي‌هاي بچه‌ها هم نمي‌دونن كه اونها توي اين مركز هستند و چنين وضعيتي دارند. واسه همين از همه عكاس‌ها و تصويربردارها خواست كه دوربين رو كنار بگذارند تا عكسي منتشر نشه و آبروي بچه‌ها نگه‌ داشته بشه و ما هم همين كار رو كرديم و فقط دل به دلشون داديم و دست آخر مسجدجامعي قول سفر مشهد رو به اونها داد.

اما ماجرا از اينجا شروع مي‌شه كه توي معدود برنامه‌هاي ماه عسلي كه امسال من ديدم ، مدير اون مركز مهمان شده بود و از مشكلات و شرايط مركز گفت و حتي در تصاويري در برنامه، فضاي اونجا و چهره تعدادي از بچه‌ها رو نشون دادند و در نهايت هم چهره يكي از بچه‌ها كه تقريبا بيني نداشت رو نشون دادند. من به اين فكر كردم كه خوب اين بخشي از بچه‌ها بودن و به كل بچه‌هايي كه از اين برنامه نفع مي‌برن مي‌ارزه و كلي فكرهاي خوبي كه جايگزين فكراي بدم كردم.

اما باز هم اين كل ماجرا نيست؛ چند روز پيش با ديدن قاليباف در همون مركز و در كنار بچه‌ها خشكم زد و اولين جمله به خودم اين بود كه " ما غريبه بوديم يا ما پول نداشتيم ؟"

راستش اينه كه خيلي بهم برخورد ! احساس كوچيكي كردم و ياس !

ديدن قاليباف توي اون مركز و غذا گذاشتن توي دهان اون كودكان و عكس‌هايي بدون نگراني از ديده شدن كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان اون مركز بهم حس بدي داد و من به اين فكر كردم كه وقتي پاي پول وسط مياد ديگه چهره و آبرو خيلي اهميت پيدا نمي‌كنه ! 

من ديگه حرفي ندارم و خيلي دلخورم از همه آدمايي كه ادعاشون با عملشون يكي نيست و از خدا مي‌خوام اينطوري نباشم.

پ.ن: كمك شهرداري و كمك تلوزيون و كلا كمك خوبه اما اين دو رويي بده ! بد

 

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 17:50 توسط معصومه اصغری|

 

كاملا بي‌منظوره؛ اما تصور كنيد تو يه روز ... داري با شونه‌هاي خموده و قيافه داغون و بدون آرايش و كتك خورده برمي‌گردي خونه و بعد توي پله‌هاي مترو همينطوري سرت رو كه بالا مياري با يه منظره زيبا مواجه مي‌شي !

اين پسرهاي خوشگل و مليحي كه توي تبليغات داخل مترو خيلي متين و موقر و آقا نشستن يا ايستادن يا درحال يه كاري هستن و اصلا هر چي ... مهم اينه كه روشون رو برگردوندن و دارن مثلا به روي ما لبخند مي‌زنن رو مي‌گم ... نگاه و لبخندشون انقد انرژي مي‌ده كه نگو ... البته بعضي روزا هم كه كلا داغون و له له هستم و حوصله همون سربلند كردنم ندارم، قيافه و لبخند اون پسرا محل مناسبي براي فحش و ناسزا گفتنه. البته يه جوري بهت زول مي‌زنن كه انگار به حرفات گوش داده اما بعدش با يه لبخند مي‌گه اشكالي نداره... بگذريم ... خوب !؟ چه خبر ؟ يعني كه حرف رو عوض كنيم و ديگه عصباني نباشيم ...

 

پ.ن: اين گوشه‌اي از خوددرگيري دراماتيك منه كه گاهي آرومم هم مي كنه :) و البته از مسئولان مترو كه در كنار چرندياتي كه روي ديوارها به نمايش مي‌گذارن اين چند تا تبليغ رو راه دادن ســــپاسگذارم :)

نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 16:50 توسط معصومه اصغری|

 

توییت‌های خواندنی درباره بازی ایران - آرژانتین

 

بازی درخشان تیم ملی ایران در مقابل آرژانتین و باخت ناباورانه ایران، واکنش‌های زیادی را در فضای مجازی و به‌ویژه توییتر برانگیخت.

به گزارش ایسنا به نقل از «انتخاب»، توییت‌های رسانه‌ها و شخصیت‌های ورزشی و سیاسی جهان در واکنش به بازی ایران و آرژانتین در ادامه می‌آید:

ایوان مک کنا خبرنگار برگزیده ورزشی جهان در سال 2012: ما همگی دیگر طرفدار ایرانیم.

رادیو لایو آمریکا: داور بازی ایران و آرژانتین زیر بمباران انتقاد ایرانی‌ها قرار گرفته است.

فاکس ساکر آمریکا: لیونل مسی قلب ایران را شکست.

پائول جانسون معاون سردبیر گاردین انگلیس: ایران فوق‌العاده بود اما بدشانس هم بود.

ولی نصر مشاور سابق اوباما و رئیس دانشکده مطالعات بین‌المللی دانشگاه جان هاپپکینز آمریکا: ایران می‌توانست از شر آرژانتین و یک داور بد جان سالم به در ببرد اما نمی‌توانست از مسی مصون باشد.

کتال کلی ستون‌نویس ورزشی روزنامه گلوب اند میل کانادا: در دو ساعت بازی ایران و آرژانتین همه ما عاشق این تیم و جادوی جام جهانی شدیم.

ملیسا اتحاد خبرنگار شبکه الجزیره انگلیسی: ایران باخت اما عالی بازی کرد.

سی ان ان: مسی در لحظه‌های پایانی قلب ایرانیان را شکست. حیف شد.

الکس توماس مجری ورزشی شبکه سی ان ان: باوجود باخت ایران اما باید گفت که همچنان این کشور اعتبار و احترام زیادی برای خود به دست آورد.

چاینا دیلی: مسی آرژانتین را از تساوی در برابر ایران جسور نجات داد.

آناپ کافل سردبیر واشنگتن‌پست: ممکن است آرژانتین بازی را برده باشد اما ایرانی‌ها دل‌های ما را ربودند. بازی ایران عالی بود.

مایکل اوون مهاجم سابق تیم ملی انگلیس: برای ایران خیلی متأسف شدم. آنها فوق‌العاده بودند.

 

.............

پ.ن : اولين بار در كل دوران عاقل شدن به فوتبال به داشتن يك "تيم" افتخار كردم و باهاش قلبم تپيد و شكست و اين اولين بار بود كه شادي شيريني از يك باخت تلخ داشتيم :)
پ.ن : به يه 169 سانتي عوجوبه باختيم نه تيم آرژانتين، اين تيم به ما باخته بود !

پ.ن : مسافت پرت كردن پوست تخمه‌ها به يك متر هم مي‌رسيد و در نوع خودش ركورد بود :)

نوشته شده در یکشنبه یکم تیر 1393ساعت 12:20 توسط معصومه اصغری|

 

... آموخته بود كه ديدن پرنده‌اي ويژه ، نشانه حضور افعي‌اي در آن نزديكي است و يا يك بته جغه خاص نشانه وجود آب در چند كيلومتري آنجاست. گوسفندها اين چيزها را به او آموخته بودند.

 

انديشيد:" اگر خداوند گوسفندان را اينقدر خوب هدايت مي كند،آدمها را هم راهنمايي مي كند". و آرامتر‌ شد و به نظرش رسيد كه تلخي چاي كمتر شده است.

كيمياگر - پائولوكوئيلو

...

پ.ن: از بين آدمايي كه اطرافم هستن هيچ‌كي اون حرفي كه بايد بزنه رو نمي‌‌زنه ، مي‌خوام كتاب بخونم تا شايد يه چيزايي رو بفهمم. وابستگي هم نمي‌آره :) بعله !


 

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 10:13 توسط معصومه اصغری|

در آن گلوله آتش‌ گرفته‌اي كه دل است

و باد مي‌بردش

و باد مي بردش سو‌به‌سو چه مي‌بيني ...

چه مي‌بيني ...

 

...

پ.ن: ديگه نه نشونه مي‌بينم و نه راهم رو مي‌دونم، راهم تاريكه ... تاريك ... دستم رو ول نكني !

پ.ن: درونم آروم شده اما با يه عالمه فكر توي سرم مي‌خوابم و بلند مي‌شم و تكرار همه وجودم رو گرفته :( نجاتم بده !

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 8:51 توسط معصومه اصغری|


به دست آوردن، نیازمند شجاعت است؛ ولی پیش از آن، باید شجاعت از دست دادن داشت. چه بسا آدم‌ها که می‌خواستند چیزهایی را به دست بیاورند، ولی از ترس از دست دادن دارایی‌های کم خود، از آن چیزها چشم پوشیدند. «از چیزی باید کاست تا به چیزی افزود».

دوستانی داشتم با هوش سرشار و ذهنی روشن. دلیر نبودند. از پس سال‌ها، حاصل بودن‌شان فرقی با آدم‌های معمولی نمی‌کند؛ هوش‌شان فرسوده شد و ذهن‌شان تیره. بر آن‌چه داشتند هم چندان نیفزودند. نمی‌خواستند جایی را که نشسته بودند، ترک کنند و در عین حال، می‌خواستند به جایی جلوتر یا بالاتر هم دست بیابند؛ در حالی که بر خلاف آدم‌های معمولی می‌توانستند آن‌جای جلوتر یا بالاتر را تخیل و تصور کنند. ولی نه خیال نه خواستن آن‌جای دیگر، بسنده نبود.

بعدها کم کم فهمیدم، آدم‌ها به هر چه می‌رسند از سر دلیری‌شان است نه هوش‌شان یا تمناهایشان. جهان، قمارخانه‌ای پرنیرنگ و ستم‌رنگ است. پُردلان به آن پا می‌گذارند و بُزدلان تنها به تماشا می‌ایستند. پُردلان چه بسا هیچ بار نبرند و بُزدلان هم از باختن مصون‌ باشند، ولی همین شجاعت، در زندگی انسان دلیر، معنا و شور و امید می‌آفریند. دست آخر، اگر سود و بُردی هم در کار باشد، از آن کسی است که بارها باخته یا دارایی خود را بارها در معرض باختن نهاده است. نه تنها هیچ ثروتی بدون شجاعت به دست نمی‌آید که شجاعت خود ثروت است؛ ترسوها بینوایان جهان‌اند.

 

...

پ.ن: از بلاگ خنده‌هاي صورتي عزيز

پ.ن: داشتم به واژه‌هاي دل دادن ، دل بستن، دل سوختن ، دل بردن و ... فكر مي‌كردم، ديدم اصلا چيزي تو مايه‌هاي دل نگه داشتن نداريم L. ممكنه يكي بياد كه دلت رو ببره ، بعد بشكنه ، بسوزونه اما قطعا دل نگه داشتن خيلي بهتره و من فكر مي كنم اگه دلم شكسته و سوخته، هنوز دله و مي‌شه سپردش به يكي كه واسه هميشه نگهش داره :) بعلــــــه :)

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 14:51 توسط معصومه اصغری|


وقتي چند بيت شعر همه حرف من مي‌شود...



چند سالي ست كه تكليف دلم روشن نيست

جا به اندازه ي تنهايي من در من نيست

 

چشم مي دوزم در چشم رفيقاني كه

عشق در باورشان قد سر سوزن نيست

 

دست برداشتم از عشق كه هر دست سلام

لمس آرامش سردي ست كه در آهن نيست

 

حس بي قاعده ي عقل و جنون با من بود

درك اين حال به هم ريخته تقريبا نيست

 

سال ها بود ازين فاصله مي ترسيدم

كه به كوتاهي دل كندن و دل بستن نيست

 

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم

جا به اندازه ي تنهايي من در من نيست


* عبدالجبار كاكايي عزيز

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 16:52 توسط معصومه اصغری|


سال نو شد و من همه تلاشم رو مي‌كنم براي اين نو شدن و همرنگي و همراهي با سال نو :)

يه سري توصيه و يادآوري براي خودم و همه اونهايي كه دوسشون دارم هست كه مي‌ذارم اينجا تا بيام و بخونم و جلوي چشمم باشه.


- توي سال 92 كه خيلي زود تموم شد، به خودم قول زياد دادم و خيلي حرفا زدم كه بعد توش موندم و حالا مي‌خوام سعي كنم تا كاري رو شروع نكردم در موردش حرفي نزدم و به خودم قولي ندم و حسابي رو باز نكنم.

- مهربونتر باشم؛ تا حالا همين مهربوني برام مونده و به هرچي رسيدم از همين مهربوني بي منت با همه دردسرها و زخم‌هاش بوده.

- دوستت‌دارم‌ها رو بيشتر كنم و مواظب باشم كه به موقع و به جا باشن، مخصوصا اونهايي كه سه‌بار پشت سر هم مي‌گم :)

- پارسال فروردين دلم مي‌خواست بهم ثابت بشه كه خوب بودم و به خاطر خوبي‌هام بوده كه بدي ديدم ، دلم مي‌خواست جواب خوبي‌هام رو ببينم و ديدم و فهميدم كه به خاطر خوبي ضربه خوردن بهتر از بدي كردن و ضربه خوردنه :) حالا و براي امسال ديگه انتظاري از كسي ندارم... از هيچ كس !

- فهميدم كه هيچ‌وقت و براي هيچ‌كس خانواده رو از اولويت نندازم. البته براي منه رفيق‌باز يه كم اين كار سخته اما خوب همه سعيم رو مي‌كنم :)

- هيچي توي زندگي مهمتر از خودم و حال و آرامش خودم نيست، حتي عشقي كه فكر مي‌كنيد همه‌چيز زندگيتونه! تا شما خوب نباشيد هيچ‌چيز خوب نيست ! پس تا مي‌تونم بايد توي لحظه خوب باشم.

- نفس عميق ، بستني و پاستيل ، پياده‌روي و بيرون زدن و در نهايت ورزش (اسكوآش) بهترين راه براي دوري از عصبانيته . هر وقت قاطي كرديد اينا جواب مي‌ده ! نزديك بوديد بگيد بيايد با هم بريم :) پايه‌ام

- قضاوت و تصميم عجولانه اول از همه به خودمون صدمه مي‌زنه و من هميشه سعي كردم كاري رو كه خودم دوست ندارم ديگران در موردم انجام بدن، رو در موردشون انجام ندم و فكر مي‌كنم خدا حواسش به اين معادله هست !

- بخشيدن كار سختيه و بزرگ ! تمرين كنيد و بخواهيد كه بخشيده بشيد. چيزي از بزرگي شما كم نخواهد شد!

- يادمون باشه تجربه، يعني اون چيزي كه براي ما اتفاق مي‌افته، ممكنه شكلش فرق نداشته باشه اما نيت و حسش حتما فرق داره و اگر اين تجربه يه دوست داشتن باشه دنيايي فرق توش هست ... پس هيچ‌وقت احساس كسي رو با خودتون مقايسه نكنيد! حتي كسي كه به خود شما ابراز علاقه‌ مي‌كنه !

- همه و خودم رو به سفر و سفر و سفر سفارش مي‌كنم، باشد كه دلهايمان به وسعت همه كيلومتر‌هاي زمين بزرگ و به اندازه همه طبيعتش سبز و پاك و روون بمونه :)

- لبخند و لبخند و لبخند و ...


...

پ.ن: اينجوري نيست كه امسال اتفاق جديد و خاصي افتاده باشه، اما من تصميم گرفتم با همين داشته‌هام خوب باشم ... مخصوصا كه روزاي سخت‌تري توي راه هستن، پس بايد قوي‌تر باشم و باشيم :)



نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 17:43 توسط معصومه اصغری|


حوصله‌ی حرف زدن ندارم , , ,

...


پ. ن ; دلگیرم و تموم نمیشه . . .

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 1:4 توسط معصومه اصغری|


او گفت:
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
بايد راه افتاد ،
مثل رودها که بعضی به دريا می‌رسند...
بعضی هم به دريا نمی‌رسند.
رفتن، هيچ ربطی به رسيدن ندارد

سيد علي صالحي عزيز

...


پ.ن: شايد عشق براي بعضي آدما ، لحظه بزرگ بيداري باشه ...

پ.ن: من هنوزم به معجزه ايمان دارم و منتظرم ...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 11:48 توسط معصومه اصغری|


آخرين مطالب
» دلخورم و عصباني از اين آدما ...
» پسرهاي توي تبليغات ...
» شادي براي يك باخت :)
» گوسفندها و نشانه‌ها ...
» و باد ...
» شجاعت ...
» از اين فاصله مي‌ترسيدم ...
» توصيه‌هاي 93‌اي براي معصومه
» delgiram
» بايد راه افتاد ...
Design By : Pars Skin