|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
دعا می کنم عیدی های خوبی بگیرید !
سبزه گره بزنید .
بپر بپر کنید !
فیلم نبینید ُ درس بخونید !
بهشت زهرا هم سر بزنید ُ منتظرن!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 18:9 توسط معصومه اصغری |
خوب می دانم آنها جایی در آسمان می زیند ُنزدیک تر از ما به خداوند .
دیگر آن هفت پرده -که میان انسان و خرد حایل است - حجاب دیدگان آنان نیست .
و عزیزانمان دیگر ناچار نیستند با حقیقت و نور قایم باشک بازی کنند .
با این وجود همچنان دردمند و غمگینم .

رفتن برای همه سخت نیست .
برادران مهربانم که در سایه حق محشورید من اصراری بر ماندن ندارم .
داوطلب خواستید صدایم کنید ُ می آیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 18:3 توسط معصومه اصغری |
مطلبی سراسر انزجار و فحش را خطاب به آنهایی که بعد از ۲۷ سال به این نتیجه رسیده اند برای حفظ مصالح ملی هر راهی مباح است نوشتم .
دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران گفت كه تهران با پذيرش درخواست سيدعبدالعزيز حكيم، افرادي را براي مذاكره با آمريكا در خصوص مسايل عراق مشخص خواهد كرد تا به آيندهي عراق كمك شود.
وي در پاسخ به اينكه آيا در ديپلماسي فعلي تجديدنظر صورت ميدهيد و تغييراتي ايجاد ميكنيد؟ گفت: تغيير در همه چيز براي رسيدن به هدف مباح است، اما در شرايط فعلي همان مسيري را كه داريم دنبال ميكنيم.
شاید اگر این مطلب در زمان ثبت در بلاگفا پاک نمی شد اینجانب را به عنوان یک عنصر معاند نظام می شناختند .
این بار خلاصه می گویم :
ملتی که شهادت دارد ُ اسارت ندارد
چو ایران نباشد تن من نباد
این دو جمله را هر روز در مقابل دارم تا اگر عدهای بی توجه به ناموس ملی یادشان رفت ۲۷ سال چه کردیم و به چه قیمتی من فراموش نکنم !!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 18:0 توسط معصومه اصغری |


زردی من از تو سرخی تو از من
این اعتقاد تاریخیمون انگار خیلی با مردم عجین بوده چون به ما هم رسیده .
آتش هنوز هم در خودش یه چیزایی داره که وقته بهش زل میزنی مثل یه جریان سیال به درونت می ریزه! امتحان کردید ؟
موقع پریدن مواظب باشید نترکید!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 18:15 توسط معصومه اصغری |
میتونید برام فرق دلبستگی و دوست داشتن را از نگاه خودتن بگوید ؟
برام خیلی مهمه!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 11:37 توسط معصومه اصغری |
من همیشه از زدن شاخه های درختان و دیدن تن لخت شان احساس بد و در عین حال خوبی را داشته ام .
این روزا درختای زیادی را در دور و نزدیکم میبینم که دستاشون از آسمون و زمین کوتاه شده ـ مثل آدمی که دستهاش را بریدن ـ درختایی که تابستون و زمستون یه عالمه دوست دارنُ از گنجشکا و کلاغا و رهگذرای تکراری گرفته تا برگای سبز و زرد و قرمزی که مهمون هر سالشون هستن .
اگه بهار نبود درختای هرس شده از دلتنگی می موردن اما......
آدمایی که گاه و بی گاه دستی میاد و هرسشون میکنه هم دلتنگ میشن!!!
همیشه یه بهاری هست فقط باید یادمون بمونه درها رو باز بزاریم .
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 11:28 توسط معصومه اصغری |
یک مکاشفه تنها کشف چیز عظیمی است که پیش از این در درون ما وجود داشته ُ
بخشی از ما که شهامت رخنه در آن را نداریم
ُ پس اجازه می دهیم آنچه را که شهامت احساس کردنش را نداریم تجربه کنیم .
رشد ما در گرو ورود به این رابطه و پذیرش این بخش مهربانتر درون ماست.
جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 19:30 توسط معصومه اصغری |
این روزا اگر چه پر دردم اما باز هم چشم های ضعیفم روی حاشیه های سبز و جوون خدا ُ روی درختا و گل های خیابون ها موند . این روزا آروم از کنارشون رد میشم و گاهی آروم ُ بی اینکه حواسشون پرت بشه دستهای گرد و غبار گرفتم رو روی تنشون میکشم .
بهار این روزا با رنگی ترین رویاهای زمین اومده و کاش ما هم در آستانه فصلی دیگر بودیم!
این روزا تو دلم خیلی دعا میکنم که بهار من هم با بنفشه های رنگی اش برسه !
کاش قدر باغبون و هوایی که توش زندگی کردم را بیشتر می دونستم .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:47 توسط معصومه اصغری |

باز هم تجاوز .......
معصومیتی که مظلوم مانده با حمایت های ظاهری و سیاسی!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 19:45 توسط معصومه اصغری |
شادی مومن در چهره او و اندوهش در دلش پنهان است.
سینه اش از هر چیزی فراختر و نفسش از هر چیزی خارتر است.
برتری جویی را زشت و ریا کاری را دشمن می شمارد.
اندوه او طولانی ـ همتش بلند است و سوکوتش فراوان .
نفس او از سنگ خارا سخت تر اما در دینداری از بنده خارتر است.
نهج البلاغه
* یه تعریف از دوست من رو به تعریفی از این کتاب با ارزش رسوند .
به نظر میرسه اگه دوستی چند تا از این کد ها را داشته باشه حتما دوتا بال هم روی شونه هاش- زیر پیرهنش - قایم کرده باشه!!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 18:18 توسط معصومه اصغری |
روزای تلخی ! دو تا درد بزرگ دارم که حتی به بهترین دوستم هم نمی تونم بگم ! یه عاله چرا دارم با یه دنیا جواب خسته از تائید !
دلم این روزا یه درد عجیب داره . نمیدونم شاید چیزی میخواد اما من زبونش را نمیفهمم .
احساس میکنم
یک روز عاقبت دیوانه میشوم!
راهنماییم کنید!
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:56 توسط معصومه اصغری |