|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
خیلی دور خیلی نزدیک را قبلا سینما هم دیده بودم اما دوباره توی عید برام جالب به نظر رسید .
تو اوج قصه فیلم حرفهایی که در مورد ستاره ها زده میشه برام جالب بود .به نظرم رسید که ما هم از خیلی چیزهای خیلی دور شدیم و به خیلی چیزها هم خیلی نزدیکیم .
شناختن این حال و هوا و کار و زندگی که هر کس یه جور توش دست و پا میزنه برای من این روزا شده دغدغه ُ. این روزا سعی میکنم کوچکترین رفتارم رو دو چشمی مواظب باشم و با تائید نهایی روی سایت بفرستم تا کمتر پشیمون بشم .
به قول شخصیت داستان خیلی دور خیلی نزدیک باید دید نزدیکی و دوری از ستاره ها رو با چه چیزی میسنجی و از چه فاصله ای باهاش حرف میزنی.
خودم که فهمیدم چی گفتم امیدوارم شما هم بفهمید.
راستی امسال سال سگه و من تازه دیروز فهمیدم من هم جزو متولدین این سال هستم این روزا توی کار و سایر برنامه هام اتفاقاتی افتاده که همشون را به فال نیک گرفتم و امیدورام قولم رو توی سال ۸۵ زنده زنده کند .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 17:52 توسط معصومه اصغری |
برام جالب بود . بعد از دیدن وبلاگهای بچه ها دیدم قریب به اتفاق ، همه عکس همکارمون که سفره هفت سین را برای قریب و عمرانی - همکارای فقیدمون- توي پهنه خليج فارس پهن كرده ، گذاشتن ، احساس نزدیکی زیادی با اونها کردم . انگار که قریب دلش نمی خواست توی عید بچه ها شریک نشه ؟ بعد از اینکه پسر دایی و پدر بزرگم را از دست دادم توی هر مهمونی و دوره ای که با خانواده جمع میشدیم حضور پر رنگ اين دو نفر احساس ميشد . حالا، توي محيط كار هم همين اتفاق افتاده و قريب و عمراني همه جا هستند.مخصوصا قريب كه با لبخند مهربونش نويد حضور توي بهترين جاي دنيا رو ميده. دلم براي همشون تنگه! ....
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 13:27 توسط معصومه اصغری |