|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
فقط مردان و حیواناتی را که رام و اهلی کرده اند محکوم به اطاعت اند و قانون زندگی ُ رشد و تکامل و نیز قانون های دیگری که انسانها وضع کرده اند هیچ یک قطعی نیستند و انسانها آنها را گه گاه می شکنند ُ نقض می کنند و عوض می کنند .
شگغت انگیز ترین بخش آن است که آن انگشت شمار افرادی که برای پیروی از قوانین طبیعی و ذاتی خودشان از اطاعت از این قوانین مطلق سرباز زده اند انسانهای قهرمانی به شمار آمده اند و حرمت دیده اند و ناجی و رهاننده شناخته شده اند . هرچند که بیشتر انها در زمان زندگی شان مورد ایذاء و آزار و پیگرد قرار گرفته اند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 17:35 توسط معصومه اصغری |
ای رفته از خود ُ نارسیده به دوست
دل تنگ مدار
در هر نفسی همراه تو اوست
داغ اوست و مرهم نیز
راه اوست و چراغ نیز
آنچه بر شانه تو گرم نشسته است
دست پر مهر اوست که آشناست .
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 17:16 توسط معصومه اصغری |
آقا ما هستیم سر بزنید !
دلم برای نوشتن تنگ شده بود !
حرفام زیاد شده اما دلم دیگه تنگ نیست ُ داره بزرگ میشه !
نمیدونم چقدر اما میخوام اونقدر بشه که جای یه دنیا رو داشته باشه ُ من دلم رو فقط برای این دنیا می خوام چون روحم رو برای اون می خوام .
هرچند اون هر دو را می خواد .
در نتیجه باید به دنیام هم رنگ دوست داشتنی اون رو بزنم !
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:41 توسط معصومه اصغری |
خوابت را دیدم
درست در کنار خانه اش
در هیاتی از آجرها و آهن های قرنی دیگر بالا رفته بودی
در بیداری اما ...
از گلدسته های آرام حرم گردنکشانه به حیات سر می کشیدی و انگار نه انگار که رانده شده ای ...
خوابت را دیدم
وقتی شیطان شدی و تا طبقه ۱۴ بالا آمدی
در بیداری اما آنجا بودی
در ستونی از آجرها و آهن ها و با شاخ ها و کلاه قرمزی از جنس حصیر های رنگی
حالا نزدیکی ...
آنگونه که به زیباترین حیات
آنگونه که به یگانه ترین خانه
می خوانیُ هر روز در گوشم
هر روز تا رانده شوم
تا بخوابم با وسوسه ای از جنس آهن و سنگ !
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:27 توسط معصومه اصغری |