|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
خيلي وقت نيست كه توي اين حوزهام ! داره ميشه دو سال ! اما يه جورايي قاطياش شدم ! غير از سوال هميشگي " دنيا دست كيه !؟" كه هميشه خدا آدما ازت به عنوان خبرنگار ميپرسن ! اين مدت دائم اين سوال رو از من ميپرسن كه بالاخره كدوم يكي از شهردارا خوب بودن و بهتر كار كردن!؟ مخصوصا با اين نمرههاي خوب قاليباف كه داره هر روز بهتر ميشه ، اين روزا عملكرد شهرداراي قبلي دائم داره توي ذهن مردم زير و رو ميشه و توي مطبوعات رسمي و غير رسمي تحليل صورت ميگيره ! هر چند كه رسانه ملي چندان روي اين موضوع مانور نداد اما بالاخره نمره خوب قاليباف براي همه ! براي ايرانمون خوبه و ارزش داره ! جداي همه حب و بغضهاي بعضيها ! امروز سر ناهار دوباره ازم اين سوال رو پرسيدن ! حتي يكي از بچهها اسم دكتر احمدي نژاد رو با يه پسوند دوربرگردون و اسم قاليباف رو با تونل و پل به كار برد و بعد هم پرسيد تهران پل ميخواد يا زير گذر يا دور برگردون !؟ من نگاهش كردم ! حتما هر دو ! و حتما خيلي چيزهاي ديگهاي كه خيلي آدمهاي ديگه قرار براي اين شهر بيارن و البته سرش با هم دعوا دارن ! خوب يا بد ! هر كدوم از شهردارا يه شاخص توي كارشون داشتن كه حتي بعد از رفتنشون ، توي شهر جلوي چشم مردمه! حالا هم قاليباف داره اقداماتش رو البته خيلي كاملتر و پيگيرتر دنبال ميكنه ! و من فقط اميدوارم كه چند سال بعد سابقهخوبي ازش به گوشم برسه ! مردم چشم و گوش بينا و شنوايي هستن ! حالا هر چقدر هم كه توي دنيا رتبه بياريم و هنرمند جماعت ازمون تعريف كنه ! فايدهاي نداره ! مهم مردم هستن !
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:53 توسط معصومه اصغری |
خیلی وقته که به آرامش و دور شدن از دغدغه های همیشگی و گریبان گیر فکر می کردم و هنوز و هنوز ...
اما این روزا دائم اتفاقای عجیب می افته و توصیه ها و حرفای جدیدی می شنوم ! همه از اوضا ناراضین ! همه از موندن کار کردن و حرف زور شنیدن تحملشون به ته ته رسیده و صداشون در اومده ُ اما موندن و می دونم که بازم می مونن ! چند روز پیشا که از شدت دل درد و معده درد خودم رو به درمونگاه رسوندم یه یک ساعت و اندی زیر سرم فرصت داشتم فکر کنم ! به رفتن و چطوری رفتن و کجا رفتن ُو به موندن و چطوری موندن ُ گاهی که دیده نمی شی گاهی که یه آدم کوچیک و حقیر به واسطه جایگاهش می تونه بیاد و روی سرت سوار بشه ! دلت می خواد مشتتو محکم و مستقیم توی دندوناش بکوبونی ! اما ... من این کاره نیستم ! و خیلی از شماها ! تجربه کنده شدن و رها کردن برای من که شاید خیلی ها سابقه ام رو می دونن راحته اما این روزا یه چیزایی دست و پامو بسته که تا حلشون نکنم یه قدم هم نمی تونم بردارم ! رفتن یکی از خبرنگارای حوزه شورای شهر از این حوزه به واسطه برخی مشکلات کاری و مسائل دیگه ای که جای گفتنش نیست منو خیلی تکون داد ! این شغل توش هیچ وفاداری نداره و آخرش ممکنه با یه حرف مفت یه آدم همه چیز به هم بریزه و از همه مهمتر حتی آبروتو سر خیلی چیزها ببرن ! به هر صورت از رفتن همکار و دوست خوبم ُ محمد رضا نوریانُ از مهر ناراحت شدم و امیدوارم برنامش برای اومدن به شورا ادامه داشته باشه ! فقط می دونم که هر جایی باشه موفقه ُ به خاطر مهربونی و خوش فکر بودنش ! حالا ما هم این وسط کی زنگمون به صدا در بیاد خدا می دونه ! اما به نظرم حالا حالاها با بهشت و این بهشتیای پر ماجرا کار دارم ! *** می گویند چون بگذشت روزی بگذرد هر چیز با آن روز باز می گویند خوابی هست کار زندگی زان نباید یاد کردن خاطر خود را بی سبب ناشاد کردن نیما
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:59 توسط معصومه اصغری |
داخل بهشت هم ميرويد !؟
اين سوال را حداقل هفتهاي دو بار از رانندههايي كه از پل حافظ به سمت پايين حركت ميكنند ميپرسم و هر بار واكنشي متفاوت را در پاسخ مي گيرم!
وقتي ميپرسم شما داخل بهشت هم ميرويد!؟
ميگن:
- نه خانوم ، ما جهنمي جهنمي هستيم !
- بهشت كجاست خانوم ، اينجا همش جهنمه !
- تا شما خانوما هستيد كه ما بهشت نميريم !
- اگه با شما باشيم همه جا بهشته !
- نه خانوم ما مستقيم ميريم راهآهن با بهشت و جهنم كاري نداريم !
- بهشت رو با تاكسي نميرن كه !
و ...
و يه لبخن آخر همه جملهها تحويلم ميدن .
گاهي كه ميخوام اين سوال را به اجبار از راننده بپرسم يه كم ترديد ميكنم كه ممكنه چه چيزي در جوابم بگه !
گاهي كه به اين موضوع و جوابا فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه آدما از بهشت نه تنها نا اميد شدن ، يه جوراي اصلا يادشون هم رفته !
گاهي ميگم چه خوبه كه خيابوني به اين نام هست و حداقل به ياد بعضيا مياره كه بهشت و جهنمي هم هست اما چه تاثيري داره !؟ حتي شايد شنيدن نام بهشت روزي هزار بار براي به دست آوردن يه لقمه نون اونقدر چندشناك بشه كه از هر چي بهشته بدت بياد!
هنوز نرفتم تاريخچه نامگذاري اين خيابون رو در بيارم !
پيدا كردم به اطلاعتون مي رسونم !
***
اين سر آغاز نوشتنم توي يه حوزه جديده !
مي خوام فصل نويي باشه براي من كه خيلي وقته با نوشتن قهرم ! با خودم !
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:15 توسط معصومه اصغری |