|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
سلام !
حال همه ما خوب است .... اما تو باور مكن. فكر ميكردم حوزه شهري اونقدر بزرگ و پر خبر هست كه هيچ وقت براي خبر نگران نميشم ، البته خبر از نظر من اخبار روزمره و روتين شهرداري نيست ! اما حالا و فقط بعد از چند ماه بودن در اين حوزه نتيجه ديگهاي حاصل شده ! بسياري از اخبار امكان ارسال ندارن ! به دلايل داخلي كه از بيرون ناشي ميشه و به دلايل كلي سياسي كشور كه كلا همه جا هست و توضيح نميخواد! اول فكر ميكردم امكان مقاومت هست ! هنوز ميشه به شكلي اونچه كه ميخواي را بگي اما ديگه نميشه ! دارم خودمو عذاب ميدم ! تنهام ! نه توي ايسنا و نه هيچ جاي ديگهاي همراه ندارم ! گاهي از برخي آدمها كه فكر ميكني همراهت هستن آسيبهايي ميخوري تو ذهنتم نميگنجه ! نمي گم خنجر اما كمي از اون نداره ! نگرانم ! نگران اين مردم و خودم كه جزوشون هستم ! قرباني ! قرباني دنيا طلبي و قدرتخواهي و بيعاري عدهاي شديم كه هيچ گوشي براي شنيدن ندارن و هر با پول همين مردم بزرگتر ميشن ! فكر ميكردم ارتباط با شوراي شهر و همكاري با اونها گاهي و در برخي از سوژهها كارگشاست اما اونها اونقدر در روزمرگي و سكون فرو رفتن و از كنار مسائل به نحوي ساده رد ميشن كه اين دلسردي به همه جا رسوخ كرده و كاملا عيانه ! انتظاري ندارم ! جز از خودم كه آروم باشم و اين چهار تا پاره استخونم رو بيشتر از اين عذاب ندم !
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:50 توسط معصومه اصغری |