|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
روزهاي قبل از انتخابات ُ روزهای سبز من که ادامه دارد. هيچ دوره اي مثل اون روزها شاد و سرزنده نبودم ! اميد توي همه وجودم فرياد ميكرد. هيچ وقت روزهايي ابا اين همه هيجان و فعاليت نداشتم و حتما این روزها رو فراموش نمی کنم . مخصوصا شب اولین مناظره موسوی و ... رو که با مامانم هر کدوم یه گوشه اشک ریختیم ! اون برای آرمانهاش و منم برای ... نمی دونم بگم آرمان یا ... هر چی که بود حسابی قهوه ای شد ! اون شبُ شب سیاهی بود ! چه روزهايي كه گذشت و توش از خودم بدم مياومد و چه روزهايي در اين دو ماه اخير قبل از انتخابات كه براي لحظه به لحظهام برنامه و پاسخ و دلیل داشتم. روزهايي كه همه شاد بوديم و براي فردا برنامه داشتيم ! زمان كمي رو توي خيابونها بودم و تنها چند روز آخر كارمون شبيه قبل انقلاب شده بود ، اما پشت بچهها بوديم ! صدامون گرفت و كمرمون درد گرفت ! لحظه به لحظه اس ام اس داديم و روشنگري ! چه روزهاي سبزي بود وقتي تازه سبز شديم و اميد متولد شد ! من ميگم ما تازه متولد شديم ! بدون شکست . من طرف حق بودم و هستم پس چیزی رو از دست ندادم که برگشتنی نباشه هرچند با تاخیری ! اين تولد سبز توي قلب همه مردم و در خونهها و كوچهها و روي ديوارها ميمونه ! *** يكي از دوستان چند بيت شعر رو توي بلاگش گذاشته بود كه خيلي به حس و حالم ميخورد : چه كسي گفت كه شعر از قِبَل بيكاري است؟ «چه كسي گفت و غلط گفت كه» اعجاز بس است؟ اينهمه قافيه و صنعت و ايجاز بس است؟ چه كسي گفت كه خونخواهي فرهاد مكن؟ «سرب در حنجرهام ريخت كه» فرياد مكن؟ چه كسي بود به من گفت سياوش مرده است؟ آنهمه نغمهي بيداري چاوش مرده است؟... من ميخوام از نسل اين دولت اميد باشم و باور دارم كه دروغ رو نبايد باور كرد حتي اگر خيلي بزرگ باشه .
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:39 توسط معصومه اصغری |